خلاصه قسمت اخر افسانه جومونگ , قسمتهای شاه دایه جویونگ و ایلجیما و افسانه جومونگ
به نام خدا

جومونگ و افرادش در حال صحبت کردن براي به وجود اوردن کشور جديدي به نام گوگوريو هستن که فرماندار يکي از شهر هاي بويو مياد و ميگه ما اومديم اينجا تا از اين به بعد به شما ملحق بشيم چون ريشه ي اصلي اون شهر و ما به جوسون تعلق داره جومونگ هم از اونا استقبال ميکنه


سايونگ ميره پيش يونتابال و ميگه جومونگ و ارتش دامول از يه نژاد ديگه هستن ما نبايد بزاريم کسي که ربطي به جولبون نداره پادشاه گشور گوگوريو بشه

و بعد هم ميره پيش ماري و جاسا و به دستور جومونگ تحقيق ميکن تا ببيننن بايد چه قوانيني رو براي گوگوريو وضع کنن که ماگاک وارد ميشه و سايونگ هم به ناچار مجبور ميشه بره بيرون و ماگاک ميگه تازگي ها سران قبايل خيلي دور هم جمع ميشن ولي نمیدونم ميخوان چي کار کنن که ماري ميگه برو و تحقيق کن ببين چرا اين همه با هم ملاقات ميکنن


اگه يادتون باشه سولان به يکي از پزشک ها گفته بود که سم قاطي غذاي امپراطورکن و به اون بده اون دکتر داروي امپراطور رو مياره و محافظ امپراطور هم يه قاشق مسي داخل اون ميکنه تا اگه سم داخلش باشه مشخص بشه ولي چيزي پيدا نميشه و امپراطور اون دارو رو ميخوره..
 و بعد هم ميره پيش پزشک سلطنتي و ميگه سمي هم وجود داره که قاشق مسي نشه اون رو فهميد پزشک هم جواب ميده فقط يه سم هست اونم در هان فقط پيدا ميشه


ماگاک هم که براي تحقيق رفته بود متوجه ميشه که عمه سوسانو با سونگ يانگ و بقيه رييس ها به طور پنهان ملاقات داره و بعد هم مياد پشت در و ميبينه که عمه سوسانو و سايونگ دارن با بقيه در مورد پادشاهي گوگوريو صحبت ميکنن که پسر عمه سوسانو هم ميفهمه يکي گوش وايساده ودنبالش هم ميکنه ولي نميتونه اون رو بگيره

و بعد هم مياد جريان رو به همه ميگه


ماري و جاسا هم ميرن پيش جومونگ و مگن حالا که دم ساختن کشور گوگوريو شده اونا مشتاق قدرت شدن ما بايد اونا رو از بين ببريم جومونگ هم با شنيدن اين حرف ها عصباني ميشه و ميگه فرقي نميکنه که پادشاه بشه ما براي هدفمون جنگيديم و به اينجا رسيديم نه براي قدرت


سونگ جو قضيه ريختن سم در غذاي امپراطور رو به وزير اعظم ميگه اونم ميره پيش تسو و ميگه تو غذاي امپراطور سم ريخته شده سمي که فقط در هان وجود داره حالا فکر مکنيد کي پشت  اين قضيه باشه


تسو هم پزشکي رو که از سولان دستگير ميکنه رو جوي چشماي سلان ميکشه و ميگه من ميدونم کار تو بوده اگه يه بار ديگه اين کارا رو بکني ميکشمت

سونگ يانگ و عمه سوسانو وبقيه سران قبايلهم دارن در مورد اين حرف ميزنن که تاج و تخت مال سوسانو هست و اگر جومونگ پادشاه بشه به ما هيچي نميرسه پس بايد سوسانو رو پادشاه کنيم که يکدفعه سوسانو وارد ميشه و ميگه ديگه نبينم کسي از اين حرفا بزنه

 و بعد هم عمه سوسانو و سايونگ و بقيه ميان بيرون و ميگن ما بايد هر طوريکه شده سوسانو روپادشاه کنيم جومونگ لياقت پاداهي رو نداره که اويي داد ميزنه  کي لياقت نداره ؟ اگه جومونگ نبود که شما هنوز تحت سلطه ي هان و بويو بوديد و به اين ترتيب يکي حزب جومونگ ميگ و یکی حزب سوسانو  و دعواشون ميشه و کار به جايي ميرسه که شمشيرهاشون رو ميشکشن بيرون
که جومونگ مياد و ميگه خوبه ادامه بديد و همديگه رو بکشين که اونا از جومونگ معذرت خواهي ميکنن جومونگ هم ميگه همه رو براي يه جلسه احضار کن

و توي جلسه به همه ميگه من نميخوام شاه بشم و از اين به بعد فقط به عنوان يه خدمتکار براي گوگوريو تلاش ميکنم و بعد هم جلسه رو ترک ميکنه

ماري و جاسا ميرن پيش يونتابال و اونم بهشون ميگه شما که ميدونيد قبلا اونا چه احاسي نسبت به هم داشتن پس حالا که اونا تخت رو هي به هم واگذار ميکنن بهتره کاري کنيم که اون دوتا با هم ازدواج کنن وجومونگ شاه بشه وسوسانو ملکه - جاسا و ماري هم نظر رو قبول ميکنن

ماري ميره پشت در اتاق جومونگ و ميگه متونم بيام داخل ولي جومونگ اجازه نميده براي همين با جاسا ميرن پيش موپالمو و جريان رو براش ميگن و ازش ميخوان که اون بره پيش جومونگ و اين پيشنهاد رو مطرح کنه


اين طرفهم يونتابال ميره پيش سوسانو وميگه تنها راه حل اين مشکل اينه که با جومونگ ازدواج کني شما همکه به هم علاقه داريد پس بهتره خواسته ي منو قبول کني که سوسانو هم مات و مبهوت فقط نگاه ميکنه

قسمت 73 جومونگ - JUMONGV.BLOGFA

اون طرف موپالمو هم مياد پيش جومونگ - جومونگ براش شراب ميريزه موپالمو هم ميگه حالاکه يسويا کنارت نسيت به يه نفر احتياج داري که هميشه با تو باشه و اون کسي نميتونه باشه جر وسانو جومونگ هم جواب ميده تو هنوز شراب نخورده مس شدي داري چي ميگي ؟ که موپالموميگه فقط اين دليل وجود نداره دليل مهم ترش اينه که اگه ميخواي کشور گوگوريو رو به وجود بياري و اتحاد بين همه باشه مجبوريکه با سوسانو ازدواج کني

جومونگ هم صبح که ميشه با اسب ميتازونه لب دريا و اونجا حسابي فکراشو ميکنه و برميگرده قصر و مبيبينه که سوسانو ايستاده و داره فکر ميکنه

 


جومونگ ميره کنار سوسانو وعاشقانه مگه با من ازدواج ميکني؟ سوسانو هم بعد از کلي نگاه کردن به جومونگ بله رو ميگه


از قرار بد هم سويا که از هيون تو خارج شده بود وارد جو.لبون ميشه و مياد دم دروازه قصر و وقتي ميبينه مردم دارن خوشحالي ميکنن و شهر خيلي شلوغه از يکي از مردم ميپرسه چه خبره اونم جواب ميده عروسي جومونگ و سوسانو هست سويا هم اشک از چشماش جاري ميشه ولي بازم همراه با مردم وارد قصر ميشه


مراسم شروع ميشه و جومونگ و سوسانو وارد ميشن و بعد از کمي راه رفتن جلوي خدا زانو ميزنن و بعد هم با هم شراب ميخورن و 
  سويا هم همه ي اين صحنه ها رو ميبينه و هي به يوري نگاه ميکنه و گريه ميکنه ودراخر هم از مياد جمعت خارج ميشه و به بيرون قصر ميره

- که جومونگ و سوسانو  در مقابل همه سوگند ميخورن که تا اخرين لحظه ي عمرشون با هم باشنن و مردم هم بر دوتاشون درود ميفرستن و شادي ميکنن ...

 

قسمت 73 جومونگ - Jumongv.blogfa.com


این سایت در خلاصه قسمت از همه ی سایت ها دیگر جلوتره پس حقش نیست که نظر بدید ؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط Vahid   |